چیست او
و اما چیست او؟ کیست او؟ و در پس پشت همه چراهایی که از اوگفته اند چه میتوان یافت؟ او را قهار نامیدند و پر از خشم، او را خدایی خواندند طالب بندگی و اسارت انسان.و اما آیا انسان ، آنگونه که همه فرشتگان به سجود آمدند در مقابلش، تنها به بندگی آمده است؟
اینکه چرا تنها بر قهر و خشم خدا تأکید میشود تنها ریشه درایجاد ترس در درون انسان دارم و به بند کشیدن او، که اگر از رحمت میگفتند انسان را بند بندگیش نبود.
ترس انسان را به بندگی می کشاند، به درماندگی و از پی آن به واسطه هایی پناه بردن که انسان را از خشم و قهر خدا در امان دارند.
اما او خدای مهر است و رحمت، خدای دوست داشتن است و مهربانی و مهر و عشق انسانها را به آزادگی می رساندو از هر آن بندی می رهاند. انسان عاشق و پر مهر، رها و بی بند است، واسطه اش به چه کار آید؟
او خود در وجود خویش خدایی خواهد یافت مملو از مهر و او را ترس نیست و همه رهایی و آزادگی است.
او را نمیتوان در بند گرفت و به ابزار ترس او را تصاحب کرد و براو تاخت و به بندگی اش گرفت.
اگر انسانها یافته بودند آن مهر و رحمت را، دیگر به پیش هیچ انسانی گردن خم نمیکردند.
او تنها از مهر است و مهر است و مهر….
No comments:
Post a Comment