ابتدای پنجره
و باز در ابتدای پنجره ام، اینبار نه اما به تماشای پرواز قویی در افق دور که به تماشای ماهتاب بر گستره کویر، گستره ای که گویی انتهایش نیست.
اینبار نه به انتظار سفری از شمال به جنوب و از زمستان به تابستان که اینجا هم دیگر تابستان نیست.
به تماشا نشسته ام ماه را، در آن بالا، بالای بالا که آرام و صبور از سویی به دیگر سوی آسمان جاری است.
هجرت ماه دیگر همچون قو نیست، کوتاه و سریع که تا چشمگردانی اورا باز نتوانی یافت.
ماه اما صبور است و آرام…دگر بار پروازت را چونان هجرت ماه آرزو میکنم، صبور و آرام و پیوسته.
No comments:
Post a Comment