Sunday, March 29, 2026

یاران

یاران

یاران مرا عذری است همه نابودنم، همه شیدایی ام. 

مرا نه میل است رنجتان و آن دل آزردگی که همواره تحمیل کرده ام.

به سر شوری و به دل سودایی دارم و آنچنان مهر و عشقی که همه یار بینم و در همه احوال خوانمش.

مرا سخت می آزارد رنجهایی که در پشت سر بر دل دوستانم گذاشته ام و رفتن های بی محابا و مدامم.

اما آنچنان بی قرارم و شیدا که با هیچ قرار نگیرم و آرتم. 

هر قراری و هر مأمنی گویی بر من حرام است و باز نجوایی مرا میخواند و به حرکت مجبورم میکند و حرکت مدام …این محتوم زندگی من. 

همه لحظات آگاهم و جاری ام و به آنگاه که در پی مأمنی و آرامگهی به لختی مینشینم، گویی همه زندگی و هستی مرا به رفتن و جاری شدم وامیدارد.

گویی قراری نیست بر من، قراری و آرامی.

گویی اینچنین زادت شده ام که جاری باشم و روان ، همچو آبی که ماندنش مرگ زلالش است، و ابری که سکونش مرگ است ابر را، هر چند که باران میشود و باز خود دلیلی بر زندگی. 

اما هنوز نمیدانم کجاست آنجایی که قرار است بارانی شوم و ساکن گردم. 

گویی هنوز باید در دست باد رها باشم و مسافر. 

نه آن درختم که ریشه کنم که آن دانه ام بر پشت باد سوار. 

گاهی دلم قرار میخواهد و سکون و آرامش، اما گویی بهر قراری نیامده ام به این زندگی.

کرا بی قراری خود عین قرار است. گویی هنوز باید جاری باشم و این قرار من است.

We need trees

No comments: