گاهی کلامی هست و حضوری اما قلمی نیست و گاهی قلم هست و دلی نیست که سخن گوید....بیکران آنجا آغاز میگردد که هم دل هست و هم قلم. ************ There are times when I have words but no pen to write them down, there are times when I have a pen but no words coming from my heart.... Bikaran begin when I have words and pen
Sunday, February 06, 2022
چونان نابینایی ام
Friday, February 05, 2021
روزگاری راسپری میکنیم
روزگاریراسپریمیکنیممملوازحسرتومرگ،مملوازترسوناامیدیکهچنانسختوسنگینسایهافکندهبرپیکرهدردناکسرزمینمان.
ازهمانروزهاییکهبهیاددارمزندگیامتنیدهبودبامرگواندوه،روزهایکودکیکهبایستیسرمستوخوشبهامیددستانپدرومهرش،روزگارسپریمیکردم،تاتیهایکودکیامهمراهبودبابغضواندوهوشیونمادریکهآنچهبرایشبهجاماندهبودازمرگهمسرش،دوپسربچهبودودختریکهبایستیبهتنهاییانتظارزایششرامیکشید،درسرزمینیغریبوتنها.
هنوزبرایمنمرگمعنایینداشتوتنهامبهوتبغضواشکمادربودمبیآنکهبرایشتعریفیداشتهباشمدرذهنکودکام.
سالهاگذشتودرختسیبپیرخانهمانهممردوازاوتنهاتنهایبریدهدرگوشهباغچهحیاطخانهمانباقیماندوبهتوحیرتمن،اندوهیکهبراینخستینبارداشتمتجریهمیکردم.
آنروزهابودکهمعنایمرگراشروعبهفهمیدنکردمواولینفقدانزندگیامراتجربهکردم،تلخوناگوار....روزهاییکهبااشکسپریشدبرپیکرهبیجانبهجاماندهازدرختم.
زماندرگذاربودوزندگیجاریومنهمپایدرراهینهادهبودمکهمملوبودازخطرواتفاقودوستانیکهدراینراهازدستمیدادم.
خنوزپربهتوخیرتبودمازهمهاینفقدانها...عباثرارودخانهگرفت،مهدیراشکافیخیکوهوناصرومرتضیرابهمن،نادرفقطبیستوچهارسالشبودکهدرخوابمُردوعلیراتصادفگرفت،اماکماکانزندگیجریانداشتوجاریبود.
بهروزهاییرسیدهامکهدیگرمرگبخشیازواقعیتزندگیشده،روزهاییکهمملوازدستدادنومرگاستوخواهدبود.
امامنکماکانزندگیرازیستکردهام،کماکانمملوازامیدموزندگی.
دیگرمهمنیستتعدادروزهایباقیماندهاززندگیکهآنچهمهماستتعاملمنباروزهایدرگذارآناست.
روزهاییکههنوزمیتوانندمملوازعشقباشند،مملوازامیدوساختن،روزهاییکههنوزمیتوانندبهجاودانگیبیانجامند.
بهمن۹۹
Sunday, January 12, 2020
زمین مست، آسمان مست و من دیوانه و شوریده
به آن خیری نظر کرد، به آن، به خورشید، همان سنگ تابان که میتافت بر او همه روزش، اما هیچ ندیدش که یارش بود سایه بر آن نور، بر آن هرم و بر آن سنگ خروشان.
آبان ماه 98
Tuesday, October 22, 2019
اولین شرط لازم زندگی کردن رویا
آنگاه که پرنده به قفس نشست
شاید دل خوش کند به مردمی که به تماشا نشسته اندش اما ! با درد تجسم آبی آسمانش چه خواهد کرد؟
سکوت و اندیشیدن
دانستن منش شاگردی
مادامی که توان سکوت کردن و شاگردی نداشته باشیم، مصداق این سخنیم که : هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.
Friday, April 05, 2019
آنکس که بداند و نخواهد بیش بداند
آنکس که بداند و نخواهد بیش بداند
لنگان خرک خویش به جایی برساند
آنکس که بداند و کوشد که بر آن بیش بداند
او مرد خرد است ، بر او جان و دل و گوش بباید
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
او را شرف است، براهش جهد مکرر بنماید
آنکس که نداند، و نخواهد که بداند
دوستان خردمند ز منزل برهاند
محمد
فروردین ۹۸
Wednesday, April 03, 2019
روزگاریست، روزگاریست و حکایتیست
آه بر ما که چنین دردالود و غمگین به تماشا نشسته ایم به گل نشستنمان و به آب رفتنمان و به خشم زمین تن دادنمان را.
زمین آنچنان خشمگین از این همه ناشادی و اندوه است، از این همه سکوت و تن دادن که دیگر او را میل همراهی نیست.
ما آدمکانی هستیم تن و جان داده به بازیهای ناشاد زندگیو نه اما زمین که او را نه میلی است و نه اجباری به سکوت و تن دادن و اینچنین است که ما را به سیلابی، به بادی و خاکی سیلی میزند که هانای خواب آلودگان، گاه بیداری است، گاه اندیشیدن است، گاه سخن گفتن است.
گاه فریاد است و گاه انسان زیستن آنچنان که انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود، اینگاه انسان زیستن وظیفه تجسد یافتنمان است.
و ما چه تنهایم و ما چه بسیار منهای تنهایی هستیم در این روزگار دردناک پر از وحشت مرگ و پر از اندوه ناتوانی مان در برابر خشم زمینی که همه این روزهایمان را به سیلابی و به سیلی دردناک آغشته است.آه بر ما که چنین درد آلود و غمگین به تماشا نشسته م به گل نشستنمان را...
محمد
فروردین ۹۸