چشمان منتظرش درب را نظاره گر است تا جگر گوشه اش باز آید و آخرین دیدار را تجربه کند . لحظه لحظه خاموشی و سرد شدن را در حال تجربه است و نظاره گر آخرینها . انسان همیشه در خسران است . نگاه منتظرش را به خوبی درک می کنم . چه تلاشی می کند . چه مبارزه شیرینی . اما لبخندی مدام غرور و سرسحتی اش را نمایان می سازد .نمی توانم درک کنم .لحظات جدائی را بسیار تجربه کرده ام اما در پی هر جدائی من امیدی بوده به دیداری دوباره اما در او چنین امیدی نیست . پس از چه می خندد ؟ از چه سر خوش است ؟تو نیز نظاره گر خاموشی آرام اوئی و فراموشی سردی که در پی هر خاموشی است .زمان در جریان است و همه زیبائی زندگی به همین جریان آن است .
خدایا در همه حال همراه ما باش
No comments:
Post a Comment